دوباره نویسی
-
تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 11:55
دلم پرواز میخواهد به اوج اسمان ها ...دلم پر میکشد برای ابرها ...لابلای انها گرود گرود صدای رد پایت را بشنوی و راه را علامت گذاری کنی ...خسته ام از این خاک از این راه از این خودم ...و دستهایم را. دراز به سمت خدا خشک کرده ام ...اخی بد حال خودم وحسرت مانده به دلم.قرار نیست بازگردد .وقرار نیست بازگردم ....
حال خوب
-
تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 11:55
حالم خوب است نه غمی دارم نه غصه ....ارزشش را نداشت دنیا با این ها...فهمیدم دنیا ان نیست که از دو چشم دیده میشود ....دنیا ان حقیقتی است در ذهن فهمیده میشود ...وقتی که میفهمی تو عین یک چوبک به نخ های نامرئی بسته شده ای ...و صحنه گردان فقط اجازه تکان خوردن به تو میدهد ان هم با اراده اش...و اراده ای ندا...
ارام باش حیوان وحشی
-
تاریخ: 1401/10/8 ساعت: 11:55
دلم بقل تنهایی و اغوش ساده دل بودنت را هوس کرد ...ان چشمان پر اشک من همان مجوزش بود تا شاید دلی اتش بگیرد و جانی دوباره تولد پیدا کند ...سخت پیچیده حرف نباید زد...امروز وقتی در پایتخت قدم میزدم مردم را شبیه خودم ندیدم شاید من به درد انجا نمیخوردم ...سوار ماشین شدم یه ساعته خونه ...دل بستن در وجودشان...